«روز تنگ است مادر»؛ شبی که شهدا خبر جنگ را آوردند

«روز تنگ است مادر»؛ شبی که شهدا خبر جنگ را آوردند
شناسه خبـر : ۱۱۸۶۳۵ شنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۴ - ۱۳:۱۲

شهروند البرز| نماز صبح نزدیک بود. خانه در سکوتی سنگین فرو رفته بود و خواب، هنوز بوی رودخانه می‌داد. مادر، شهدا را دیده بود؛ نشسته کنار آب، آرام اما عجول. مرتضی گفته بود: «نمی‌توانیم بمانیم… روز تنگ است مادر». یک هفته بعد، جنگ دوازده‌روزه آغاز شد.

به گزارش شهروندالبرز سالن آرام بود. نه از آن سکوت‌های رسمی مراسم‌ها؛ سکوتی شبیه لحظه‌ای که آدم دلش گواهی می‌دهد اتفاقی در راه است. مادر شهید مرتضی خانجانی آرام ایستاد. معرفی‌اش کوتاه بود:

مادر فرمانده گردان کمیل، لشکر محمد رسول‌الله(ص) شهید خانجانی.

 

صدایش لرزش نداشت؛ اما کلماتش سنگین بودند. انگار سال‌ها منتظر مانده بودند تا گفته شوند.

 

«شب عید غدیر بود… نزدیک نماز صبح. شهدا را خواب دیدم. مرتضی بود و چند شهید دیگر. کنار رودخانه‌ای نشسته بودند… مثل همیشه گفتم یک چای بخوریم. گفتند نمی‌توانیم، عجله داریم. گفتند روز تنگ است…»

 

مادر مکث می‌کند. سالن نفسش را نگه می‌دارد.

«این خواب، یک هفته قبل از جنگ دوازده‌روزه بود.»

 

او از بیدار شدنش می‌گوید؛ از سوزی که در دلش افتاد، از اذان صبح، از نمازی که با دل‌آشوب خواند. می‌گوید: «انگار روی زمین راه نمی‌رفتم… نمی‌دانستم کجا هستم.»

 

روزها می‌گذرد و دلش آرام نمی‌گیرد. به ملایر زنگ می‌زند، به کرمانشاه، به دوستان دوران جنگ. اما خواب را کامل نمی‌گوید؛ فقط یک جمله:

«دعا کنید…»

 

شب عید غدیر، بی‌خوابی به اوج می‌رسد. قرآن را رو به قبله می‌گیرد. رو به عکس شهدا می‌ایستد:

«گفتم شما که الان هم دارید از این مملکت دفاع می‌کنید، باز هم دفاع کنید…»

 

و همان شب، عملیات آغاز می‌شود.

 

مادر روایت می‌کند که چگونه تا صبح بیدار مانده؛ صلوات گفته، دعا خوانده، دور خودش چرخیده. می‌گوید روی پشت‌بام طبقه هشتم ایستاده و آتش را دیده؛

«نه مثل جنگ هشت‌ساله… نه از بالا. از پایین می‌آمد بالا. پدافند نمی‌توانست بزند…»

 

او جنگ دیده است؛ هشت سال جبهه را تجربه کرده. اما جمله‌اش سالن را می‌لرزاند:

«به خدا قسم، آن دوازده روز از هشت سال جنگ برای من سخت‌تر گذشت.»

 

این روایت، فقط خواب یک مادر نیست. سندی است از پیوند زنده شهدا با امروز. همین‌جاست که سخنان سردار حمید کمالی معنا پیدا می‌کند؛ آنجا که گفت شهدا نرفته‌اند، «مانده‌اند» و ما هستیم که می‌رویم.

 

قرارگاه تکریم، همیاری و هم‌افزایی که به گفته سردار کمالی برای برجسته‌کردن خوبی‌ها و نوکری مردم شکل گرفته، در همین نقطه معنا می‌یابد؛ جایی که روایت مادر شهید، نه شعار است و نه احساس‌گرایی، بلکه حقیقتی زیسته است.

 

یوسف اسدالهی، فعال فرهنگی، درست گفته بود:

اگر این روایت‌ها ثبت نشود، بخشی از تاریخ زنده این سرزمین خاموش می‌ماند.

 

در پایان مراسم، اسامی خانواده‌هایی خوانده شد که هر کدام، یک فصل از این تاریخ‌اند:

خانواده‌های معظم شهدای اسداللهی، باقری سیرایی، خانجانی، عسگری، ناصر، ذوالفقاری، موسوی، علی‌بردی، عجمیان، مرحوم یاری و شهید عکسی.

 

اما آنچه در ذهن‌ها ماند، نه اسامی بود و نه تقدیرنامه‌ها؛

بلکه جمله‌ای که از خواب یک مادر بیرون آمده بود و حالا بیدارِ بیدار، در گوش همه می‌پیچید:

 

«روز تنگ است…»

 

و شاید هنوز هم.

 

نویسنده : آمنه شکوهی

به پیج اینستاگرامی «شهروندالبرز» بپیوندید
instagram.com/shahrvand.alborz